Tuesday , 21 November 2017 / سه شنبه , ۳۰ آبان ۱۳۹۶
اخبار

بایگانی دسته بندی ها : تجربیات

ریشه

مزاحمت خیابانی دختران

پسر جوان کمربندش را در آورد و به طرف دختران رفت. از آنطرف دختر جوان نیز به سمت پسر دوید تا با او دست به یقه شود اما پسرک فرار کرد سه پسر جوان بودند که ساعت ۹شب با موتور ،تفریحشان شده بود اذیت و آزار دو دختر جوان که در پیاده رو میرفتند. اینها جلوی آنها را میگرفتند…. ناسزا میگفتند ... بیشتر بخوانید »

خود را دریابیم

خودسازی

گاهی از من و شمای “مذهبی”؛ تنها یک تیپ باقی می ماند؛ برای خانم ها چادرشان و برای آقایان محاسنشان… گاهی من و شمای “مذهبی” آنقدر درگیر پست ها و متن هایمان در صفحات مجازی می شویم؛ که از خواندن روزانه چند خط قرآن یا کتب روایی،غافل میشویم؛ و در پایان روز،میبینیم که حتی یک دهم وقتی که در فضای ... بیشتر بخوانید »

به کمک مولا

hijab 2

نشسته بودم توی ایستگاه و متنظر اتوبوس بودم، کلافه بودم و خسته، تا اینکه اتوبوس آمد و سوار شدم، بعد از چند دقیقه یه خانمی آمد کنار من نشست، چادری بود ولی کمی روسریش رفته بود عقب و موهاش بیرون بود. تا اتوبوس راه افتاد، طبق عادتم دست کردم توی کیفم و کتاب کوچکی که باهام بود رو باز کردم ... بیشتر بخوانید »

بی تو هرگز، بزرگترین دروغ دختران و پسران خیابانی

IMG19243850

به گزارش ضربان، از اینکه توانسته بود راه زندگی‌اش را درست انتخاب کند لذت می‌برد. آری او توانسته بود با یک فکر و اندیشه زیبا و مثبت دنیایی از شعف و شادی را برای خودش به ارمغان بیاورد. دنیایی که برایش خیلی دست و پا زده بود تا خرابش نکند و با فکر غلط به ورطه نابودی نکشاند.     ... بیشتر بخوانید »

من یه بی شخصیتم!!

shabake-ejtemaei

من یه بی شخصیتم!!! دیدم دختر با گوشی بازی می کند حواسش همش به گوشی هست و ببینه چه پیامی براش میاد و نمیاد ! بعضی از این پیام هایی رو که براش میومد رو برای ما هم می خوند و جوک های مثبت±۱۸سال هم توش بود کر کر می خندید و من در کمال تعجب بودم که این چرا ... بیشتر بخوانید »

امر به معروف بچه گانه

پسر بچه آمر به معروف

سلام بنده یه پسر ۴ساله دارم، دیروز با هم سوار مترو شدیم. یه خانم بدحجاب شروع کرد بازی کردن با پسرم، پسرم اخم کرد بهش گفت شما زشتی. همه برگشتن سمت ما.خانم گفت چرا عزیزم؟ پسرم گفت برو اونور، خانم گفت چیکار کنم باهام دوست شی،گفت خوشگل شو!!!! همه واگن زوم کرده بودن روی ما، خودم تعجب کرده بودم، ولی ... بیشتر بخوانید »

دوستانه ی مفصل

گل

عصر یکی از روزهای ماه رمضان بود اگر اشتباه نکنم که با دوستان قرار گذاشتیم بریم پارک برای اینکه هم دید و بازدیدی باشه و هم ورزشی بکنیم. روی نیمکت نشستیم تا بقیه بیان.چشمم رو به یه نقطه دوخته بودم که احسان گفت : باز چی دیدی؟‍! گفتم روبرو اون دوتا پسر با اون دوتا دختر که با فاصله نشستند ... بیشتر بخوانید »