Saturday , 18 November 2017 / شنبه , ۲۷ آبان ۱۳۹۶
اخبار

ابعاد امر به معروف و نهی از منکر

ابعاد امر به معروف و نهی از منکر

آنچه در ادامه می آید تقریریست از سخنان عالم عامل و فیلسوف گرانقدر حضرت آیت الله جوادی آملی در خصوص اهمیت و شرایط امر به معروف و نهی از منکر 

چهار عنصر لازم برای امر به معروف و نهی از منکر
امر به معروف و نهی از منکر به چهار عنصر اصلی وابسته است: عنصر اول، آن است که جامعه به معروف موفق شود و آن را بشناسد؛ دوم اینکه باور کند؛ سوم عمل کند و چهارم تبلیغ نماید؛ همچنین این چهار عنصر در منکر هم لازم است: اول، منکر را بشناسد؛ دوم، باور کند که زشت است؛ سوم، پرهیز کند و چهارم تبلیغ نماید.

این چهار عنصر محوری را در کتاب‌های فقهی کنار هم می‌بینید. این‌چنین نیست که مسئله امر به معروف باشد؛ ولی فعل معروف نباشد؛ آن‌چنان نیست که نهی از منکر باشد؛ ولی پرهیز از منکر نباشد. به ما، هم گفته‌اند چه بکنید، هم گفته‌اند چه نکنید؛ بعد به ما گفتند به چه چیز امر کنید و از چه چیز نهی کنید. اگر این کارها انجام شد، آن‌گاه نسبت به دیگران وظیفه و رسالت جامعه این است که امر به معروف کند، چون خودش مؤتمر به معروف است [و] نهی از منکر کند، چون خودش منتهی از منکر است.
امنیّت جامعه را فراهم کردن، امانت عمومی را عملاً نشان دادن، شغل‌های مناسب تولید کردن، اقتصاد معتدل، معقول و مقبول را ترویج کردن، بیکاری را برطرف نمودن، این‌ها جزء معروف‌هایی است که همه ما به آن‌ها موظّفیم. معاصی الهی را ترک کردن و قبح آن را درک کردن جزء رسالت‌های اصلی همه ماست؛ اما اگر خواستیم امر به معروف و نهی از منکر بکنیم، باید درست عنایت کنیم معروف چیزی است که نزد شریعت به رسمیّت شناخته شده باشد؛ معرفه باشد [و] منکر هم یعنی چیزی که نزد صاحب شریعت نکره است؛ یعنی به رسمیّت شناخته نشده است. 

راه شناخت معروف و منکر
برای کشف اینکه این شیء نزد شریعت معروف است یا منکر، دو چراغ در دست است: یکی چراغ عقل و دیگری چراغ نقل. با دلیل عقلی می‌توان فهمید چه چیزی در پیشگاه شریعت معرفه است و چه چیزی نکره. با برهان نقلی می‌توان کشف کرد چه چیز در ساحت مقدس شریعت معروف است و چه چیز منکر. منظور از معرفه و نکره بودن این است که چه چیز را دین به رسمیّت می‌شناسد و چه چیزی در پیشگاه شریعت به رسمیّت شناخته نشده است. بعد از شناخت عقلی یا نقلی نسبت به رسمیّت شناخته شدن یا نشدن چیزی در پیشگاه شریعت، آن‌گاه نوبت به اجرا می‌رسد.

تفاوت امر به معروف و نهی از منکر با تعلیم، تبلیغ و ارشاد
جریان امر به معروف و نهی از منکر، غیر از تعلیم است؛ غیر از تبلیغ است؛ غیر از ارشاد است، غیر از موعظه و نصیحت و پندها و اندرزهاست. امر به معروف، فرمان است [و] نهی از منکر هم فرمان است؛ بکن و نکن است. اگر جامعه‌ای مطلبی را نمی‌داند [و] فرد یا گروهی از مطلب بیخبر است، تعلیم آن‌ها واجب است و این تعلیم از سنخ امر به معروف و نهی از منکر نیست. اگر فرد یا گروهی جاهل نیست لکن غافل است یا ساهی است یا ناسی است یا مضطرّ و مجبور و ملجأ و مانند آن است، باید آن عذرها را برطرف کرد: باید غافل را متنبّه کرد؛ ناسی را متذکّر کرد؛ ساهی را متذکّر کرد؛ اضطرار مضطرّ را برطرف نمود؛ الجاء ملجیء را برطرف نمود؛ جبرِ مجبور را برطرف نمود، تا مشکلات آن‌ها حل بشود. هیچ کدام [از] این‌ها از سنخ امر به معروف یا نهی از منکر نیستند. [آری] ممکن است گاهی با عنایت و مجاز، واژه امر به معروف و نهی از منکر را در این امور کسی به کار ببرد؛ ولی هیچ کدام از این‌ها امر به معروف و نهی از منکر نیستند.

خاستگاه ولایت متقابل، امر به معروف و نهی از منکر
مطلب بعدی آن است که امر به معروف و نهی از منکر در جایی است که کسی عالماً عامداً، با اینکه می‌داند فلان کار واجب است، [آن را] ترک می‌کند؛ یا عالماً عامداً، با اینکه می‌داند فلان کار حرام است، [آن را] انجام می‌دهد. در چنین جایی، سخن از امر به معروف و نهی از منکر فرد و امّت اسلامی است که فرد یا جامعه باید فرمان صادر کند؛ طوری که [به] این معروف عمل بشود و آن منکر ترک بشود، بنابراین امر به معروف و نهی از منکر یک مرحله ولایت متقابلی است که مؤمنان نسبت به یکدیگر دارند که ﴿الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ﴾. این‌ها (مؤمنان) ﴿بَعْضَهُمْ أَولِیاءُ بَعْضٍ﴾ هستند. این ولایت متقابل، به صورت ﴿یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ﴾[۱] جلوه می‌کند.

وجوب عینی یا کفایی امر به معروف و نهی از منکر
برخی این امر به معروف و نهی از منکر را واجب عینی دانستند؛ [ولی] معروفْ واجب کفایی است. آن‌ها که می‌گویند واجب عینی است، می‌گویند وقتی دیگری اقدام کرد، موضوع منتفی است؛ نه اینکه حکم منتفی شده باشد بالاصاله. آن‌ها که می‌گویند واجب کفایی است، می‌گویند با اقدام معقول و مقبول برخی، حکم ساقط می‌شود؛ ولی گروه اول که آن را واجب عینی می‌دانند می‌گویند اگر یکی اقدام کرد، چون موضوع ساقط است، از دیگران ساقط می‌شود؛ نه اینکه موضوع هست و از دیگران ساقط می‌شود. 

مراحل مشترک مردم و حکومت در امر به معروف و نهی از منکر
امر به معروف و نهی از منکر، وظیفه مشترک بین مردم و دستگاه حکومت است؛ هم هیئت حاکم موظّف است [و] هم امّت و جامعه؛ [لیکن] بخشی مربوط به جامعه است و بخشی مخصوص به هیئت حاکم و دستگاه حکومت: آنکه مشترک است گفتن زبانی و انزجار قلبی است که بر همگان لازم است نسبت به منکر و کسی که مبتلا به منکر است انزجار قلبی داشته باشند. بر همگان لازم است، چه مسئولان حکومت [و] چه افراد عادی، که وقتی یک کار زشتی را می‌بینند، با چهره[ای] معترض و متنفّر نگاه بکنند؛ نگاه معترضانه و نگاه متنفّرانه داشته باشند؛ البته در صورتی که می‌دانند این شخص مبتلا به این گناه، عالماً [و] عامداً دارد پرده‌دری می‌کند. اگر برای آن‌ها روشن نشد که این عالم عامد است [و] جهل، سهو، نسیان، غفلت، اضطرار، الجاء، اجبار و مانند آن [را] احتمال می‌دهند، دیگر جا برای امر به معروف نیست [و] باید مقدمتاً آن امور را طی نمود، تا به امر به معروف رسید. اگر جایی مشخص شد کسی عالماً عامداً دارد پرده‌دری می‌کند، چه بر مسئولان نظام [و] چه بر افراد عادی، واجب است که با نگاه اعتراض‌آمیز و چهره خشم‌آلود و صورت متنفرانه با او رفتار کنند.

انزجار قلبی، اولین مرحله است که آغاز امر به معروف و نهی از منکر است [و] برافروختگی چهره و نگاه معترضانه و نقّادانه مرحله بعدی است و اعتراض زبانی، مرحله دیگر است. اگر کسی از این مراحل طرْفی نبست، با دست و اعضا و جوارح باید جلوی آن منکر را بگیرد، تا این فساد رخنه نکند. این مراحل مشترک است بین مسئولان نظام و امّت اسلامی.

مرحله ویژه حکومت در امر به معروف و نهی از منکر
اما آنچه مخصوص مسئولان نظام است و دستگاه حکومت موظّف است آن را انجام بدهد، آن مسئله، جلوگیری قهرآمیز است. جلوگیری قهرآمیز، گاهی با ضرب (زدن) همراه است و گاهی با بالاتر از ضرب؛ اگر کسی ببیند بیگانه‌ای درصدد انفجار مرکزی و خونریزی افراد بیگناه است، اگر این شخص دست به چنین جنایتی زد، دستگاه قضا وارد صحنه می‌شود [و] به این شخص مجرم می‌گوید چرا کردی؛ ولی قبل از اینکه مرتکب بشود، دستگاه امر به معروف و نهی از منکر حکومت می‌گوید نکن. فرق جوهری امر به معروف و نهی از منکر با تعزیرات و حدود، این است که در جریان تعزیر و حدود تنبیه می‌کنند [و] می‌گویند چرا کردی؛ [ولی] در جریان امر به معروف و نهی از منکر همین کارها را انجام می‌دهند [و] می‌گویند نکن، بنابراین آنچه در امر به معروف و نهی از منکر هست با آنچه در دستگاه قضایی است، یکی دفع است و یکی رفع، که فرق فراوانی دارند.

آمر به معروف و ناهی از منکر، وصف ممتاز پیامبر (ص)
امر به معروف و نهی از منکر را ذات اقدس الهی در قرآن کریم بر همه مؤمنان به عنوان ولایت متقابل واجب کرد و گذشته از قرآن در تورات و انجیل نیز وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را به این وصفِ ممتاز ستود و معرفی کرد. وصف پیغمبر در کتاب‌های آسمانی این است که ﴿یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِندَهُمْ فِی التَّورَاهِ وَالْإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ﴾[۲] [یعنی] پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در کتاب‌های انبیای پیشین چنین وصف شده است: او خصوصیتش این است که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند. به هر روی، وصف ممتاز پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در کتاب‌های انبیای گذشته همان جریان فرمانروایی نسبت به معروف و نسبت به منکر است.

جاودانگی و ماندگاری آمر به معروف و ناهی از منکر
قرآن کریم جریان امر به معروف و نهی از منکر را وظیفه و بهره کسانی می‌داند که سهمی از بقا و جاودانگی دارند: ﴿فَلَوْلاَ کَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِن قَبْلِکُمْ﴾ [و] این مضمون با تفاوت گوناگون در قرآن کریم [آمده] است: ﴿أُولُوا بَقِیَّهٍ﴾ که ﴿یَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ﴾[۳] بودند. افراد ماندگار برای آن ماندگار هستند که یا بقیّت‌السلف‌ و بقیت‌الماضین‌ و مانند آن‌اند؛ یا برای اینکه بقیّت‌الله‌اند؛ البته بقیّت‌الماضین، بقیّت‌السلف و مانند آن، چنان فخری را به همراه ندارد که لقب پرافتخار بقیّت‌الله آن فخر را به همراه دارد. 

کلمه بقیّت‌الله، این لقب پرافتخار، در عصر کنونی مخصوص وجود مبارک ولیّ عصر(ارواحنا فداه)؛ است ولی عالمان دین که قائم‌مقام آن حضرت‌اند [و] نایبان آن حضرت‌اند [و] حرف امام و معصومشان را فراگرفته و به دیگران منتقل می‌کنند، قرآن کریم از آن‌ها به عنوان «اولوا بقیّه» یاد می‌کند. «اولوا بقیّه» [و] نظیر «اولواالألباب» نظیر «اولواالأبصار» است. اگر وجود مبارک ولیّ عصرارواحنا فداهـ «بقیّت‌الله» است، عالمان دین که راهیان راه همان حضرت‌اند [و] نایبان راستین همان حضرت‌اند، آن‌ها [هم] «اولوابقیّه‌«اند؛ یعنی «بقیّت‌الله‌« بالتّبع‌اند، در قبال «بقیّت‌الله» بالأصل، که وجود مبارک ولیّ‌ عصر است. این‌ها هستند که می‌مانند، چون در قرآن کریم از علمای راستین به عنوان «اولوا بقیّه» یاد شد.

جاودانگی دین در پرتو اهتمام به امر به معروف و نهی از منکر
وجود مبارک امیرمؤمنان، علی‌بن‌ابی‌طالب علیه أفضل صلوات المصلّینـ از عالمان دین که به توفیق امر به معروف و نهی از منکر موفق‌اند، فرمود: العلماء باقون ما بَقى الدّهر.[۴] اگر عالمان راستین سهمی از بقا دارند، برای آن است که خدای سبحان نام این‌ها را زنده نگه داشت و زنده نگه می‌دارد، بنابراین کسانی که سهمی از بقا دارند [و] این‌ها که «اولوابقیّه»‌اند، سعی می‌کنند بقای خود را در جاودانگی دین جست‌جو کنند [و] برای اینکه دین جاوید بماند، سعی می‌کنند جامعه به معروف موفق شود و از منکر پرهیز کند. 

نشان این کار را شما در بیانات نورانی امیرمؤمنان، علی بن ابی‌طالب(سلام الله علیه) می‌بینید که حضرت فرمود اگر کسی این فضیلت را ترک کرد یعنی امر به معروف و نهی از منکر را ترک کردـ رسالت خود را ایفا نکرده است [و] ذلک میّت الأحیاء[۵] [یعنی] در بین زنده‌ها یک مُرده متحرّکی است؛ یک حرکت مذبوحانه دارد؛ به حسب ظاهر در بین زنده‌ها هست؛ ولی واقعاً مرده است: ذلک میّت الأحیاء. در بیان نورانی دیگر از خاندان عصمت و طهارت(علیهم‌السلام) آمده است که شما برای دینتان آن [اندازه] کوشش و تلاش بکنید که «لتکون کلمه الله هى العلیا»[۶] [؛ یعنی] برای اینکه کلمت الله، علیا باشد و امر الهی احیا بشود. باید جامعه را به سمتی ببرید که معروف زنده بشود و منکر از پا در آید و رخت بربندد.

حفظ دین، راهکار علی(علیه‌السلام) برای احیای معروف و میراندن منکر
چنین کاری را وجود مبارک امیرمؤمنان(سلام الله علیه) با این دستور خاص پیش‌بینی کرد: فرمود شما درباره دینتان مهم‌ترین تصمیم را بگیرید: أخوک دینک فاحتط لدینک[۷]، چون اگر امر به معروف و نهی از منکر از جامعه رخت بربندد، فساد دامنگیر می‌شود [و] هر کسی در دودمان و خاندانش مبتلا به این رذیلت‌ها خواهد شد. حضرت فرمود: أخوک دینک فاحتط لدینک. این تقدیم خبر (أخوک) بر مبتدا (دینک) نشانه حصر است؛ یعنی هر انسان عاقلی یک برادر دارد و آن دین اوست. [حضرت] نفرمود دین تو برادر توست [، بلکه] فرمود برادر تو، دین توست؛ یعنی تو یک برادر داری و آن دین است، لذا احتیاط بکن.

احتیاط کردن در دین، [به] آن است که انسان دین را در هسته مرکزی هویّت خود قرار بدهد [و] اطرافش را حائط و دیوار بکشد، تا [هیچ] دوستی بیرون نرود و [هیچ] دشمنی سرکشی نکند و نیاید. احتیاط کردن یعنی حائط و دیوار کشیدن. در روایت دیگر فرمود: خذ الحائط لدینک[۸]. [این جمله را] به کمیل و امثال کمیل فرمود [که] شما دیوار دور باغ دینتان بکشید [تا] این شجره طیّبه‌ای که آبیاری کردید و ثمربخش شد، در دست بیگانگان قرار نگیرد [و] در دسترس آن‌ها قرار نگیرد؛ دینتان را در وسط بگذارید [و] دورش را دیوار بکشید، تا هر کسی طمع نکند. [و] پیشنهاد باطل به شما ندهد و برای اینکه دین از هر نظر مصون بماند دوتا دیوار دورش بکشید: یک دیوار جان؛ یک دیوار مال. دین، تمام هویّت انسان را تأمین می‌کند؛ نه تنها انسان باید آن را با دیوارهای ظاهری حفظ بکند، بلکه با دو جدار با دو دیوار، [باید] دین را در هسته مرکزی هویّت خود قرار بدهد و حفظ بکند.

مال و جان در مسیر حفظ دین
بیان نورانی [دیگری از] وجود مبارک امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) در حدیث دیگر [آمده] است که آن را هم صاحب وسائل رضوان الله علیهـ [چنین] نقل کرده [که حضرت] فرمود اگر حادثه تلخی رخ داد و به دین شما می‌خواهد اصابت کند، فأجعلوا أموالکم دون أنفسکم[۹]؛ یعنی آن دیوار اول، دیوار مال باشد [و] امکاناتتان، مالتان، قدرتتان را در خط مقدّم و خاکریز مقدم قرار بدهید که دشمن به جانتان سرایت نکند. با مال، جانتان را حفظ بکنید و اگر این رخداد تلخ جلوتر آمد [و] این بلیّه جلوتر آمد [و] این حادثه نزدیک‌تر شد، فأجعلوا أنفسکم دون دینکم[۱۰] [؛ یعنی] در این خاکریز دوم [و] در این خاکریزی که به دین نزدیک‌تر است، جانتان را خاکریز دوم قرار بدهید که اگر حادثه آمد، به جانتان آسیب برساند و دینتان محفوظ بماند. وقتی به جانتان آسیب رسید و از بین رفتید، دیگر کسی کاری به دین شما ندارد [و] با دین مصون سفر می‌کنید. این بیان که شما دو جداره، دینتان را حفظ بکنید، روشن‌تر از آن بیان است که فرمود برای دینتان یک دیواری رسم بکنید. احتیاط کردن: خذ الحائطه لدینک یعنی با یک جدار دینتان را حفظ بکنید؛ اگر خطر حس کردید، دو جداره [دین را حفظ] کنید: یکی [با] مال؛ یکی [با] جان، تا دینتان محفوظ بماند.

گناه بودن ترک امر به معروف و نهی از منکر
جریان امر به معروف و نهی از منکر از همین قبیل است [که] هر حادثه تلخی را ما در جامعه دیدیم، اولین فریضه و وظیفه ما این است که با نگاه منتقدانه، با نگاه معترضانه، با چهره متنفّرانه بنگریم. اگر کسی بی‌حجابی را دید و هیچ عکس‌العملی نشان نداد، هم آن بی‌حجاب گناه کرده است [و] هم این [شخص] بی‌تفاوت معصیت کرده است؛ این [فرد] باید با چهره منتقدانه او را نگاه کند؛ با نگاه معترضانه به او بنگرد که این شخص حجاب خود را حفظ بکند، این شخص عفاف خود را حفظ بکند؛ یا اگر کسی گرفتار رشا یا ارتشا شد، یا گرفتار اختلاس و سوء استفاده از مال شد، یا گرفتار سوء استفاده از قدرت و مقام و مانند آن شد، بر جامعه و مسئولان لازم است که نگاه منتقدانه و چهره عبوسانه و معترضانه و این‌چنین واکنش لسانی با او داشته باشند؛ مراحل بعدی که اعتراض‌های دست و امثال دست است، حساب دیگری است. [آن حضرت] فرمود با این کار درهای رحمت الهی به روی شما باز می‌شود؛ فساد از جامعه رخت برمی‌بندد. اگر سایر امور را مسئولان ـ ان‌شاءالله ـ رعایت بکنند، این دو فریضه می‌تواند بسیاری از مشکلات را حل کند.

[۱] . سوره توبه، آیه ۷۱٫
[۲] . سوره اعراف، آیه ۱۵۷٫
[۳] . سوره هود، آیه ۱۱۶٫
[۴] . نهج البلاغه، حکمت ۱۴۷٫
[۵] . نهج البلاغه، خطبه ۸۷٫
[۶] . همان، حکمت ۳۷۳٫
[۷] . الامالی، طوسی، ص ۱۱۰٫
[۸] . عوالی اللئالی، ج ۱، ص ۳۹۵٫
[۹] . الکافی، ج ۲، ص ۲۱۶٫
[۱۰] . همان.

به تقل از وبگاه مجازی پژوهشگاه معارج وابسته به بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء

نظر دادن بسته است.