Saturday , 18 November 2017 / شنبه , ۲۷ آبان ۱۳۹۶
اخبار

زمامداری علوی

(نوشتاری از حضرت آیت الله العظمی صافی در بیان ویژگی‌های زمامداری امیرالمؤمنین علی علیه السلام)

آیت االله صافی

 
 

 درباره شخصیّت عظیم علی علیه السّلام، با این‌که هزاران کتاب نوشته شده، مرور زمان روز به روز وسعت و عظمت آن را آشکارتر می‌سازد و هر کس در مطالعه تاریخ زندگی و فضیلت آن حضرت وارد می‌شود، خود را در برابر عظمت‌هایی تازه می‌بیند که گمان می‌کند بر دیگران مجهول مانده است. یکی از ابعاد عظیم شخصیتی امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام، روش زمامداری آن حضرت است.

روش حکومت و زمامداری در اسلام و رابطه حکومت و جامعه، بر اساس مساوات، عدالت، احترام، رعایت حقوق همگان، توجّه به آزادی افراد، همکاری‌های صمیمانه و حذف تشریفات بیهوده قرار دارد.

در اسلام، فردی حاکم است که مسئولیّتش از دیگران بیشتر و خطیرتر باشد. حاکم مانند برادری مهربان و خادمی دلسوز و امین، وظیفه خود را انجام می‌دهد و حکومت را وسیله اشباع غرایز حیوانی و کبر و نخوت قرار نمی‌دهد.

حاکم نمی‌تواند خود یا خویشانش را بر دیگران ترجیح دهد یا زندگی پرتجمّلی داشته باشد یا الگوی زندگی‌اش را کسری و قیصر قرار دهد یا بیش از حقّ خود از بیت المال بردارد و با این اعمال، از مردم ساده و محروم فاصله بگیرد.

حاکم باید به قدری به مردم نزدیک باشد که هر کس در هر رتبه و مقامی که باشد، ساده و بی پیرایه در مجلس او بنشیند و از جانب دیگران تحقیر نشود.

حکومت در جامعه اسلامی باید سرچشمه درخشان عدالت اسلام بوده و از هر گونه استبداد و استثمار، پاک و منزّه باشد.

حکومت علی علیه السّلام نشان‌دهنده تمام این اصول و روشن‌ترین تجلّی حکومت به تمام معنی انسانی و معرّف حقیقی روح عدالت و مساوات اسلام بود.

علی علیه السّلام تنها کسی بود که بعد از پیغمبر صلّی الله علیه وآله وسلّم به اهداف و تعالیم اسلام آگاه بود. او آیینه تمام‌نمای نظام اسلام، عدالت اسلام و همه برنامه‌های اسلام بود. از این جهت، حکومتش نیز روشنگر مفاهیم اسلامی در حکومت و سیاست و اداره اجتماع و احترام به اصول آزادی و مساوات بود. او زمامداری بود که حوایج خود را شخصاً عهده‌دار می شد.

هر گاه امام به بازار می‌رفت و کالایی می‌خرید، خودش آن را به منزل حمل می‌کرد. گاهی اوقات در حالی که بیت المال مسلمین در اختیارش بود، شمشیر خود را در معرض فروش می‌گذارد.

ایشان همواره با ضعیفان و بینوایان مصاحبت داشت و از آن‌ها دلجویی می‌کرد و به کارها و شکایات و مظالم، شخصاً رسیدگی می‌نمود. نان جو می‌خورد و از غذاهای لذیذ تناول نمی‌کرد و می فرمود:

«عَلِّلِ النَّفْسَ بِالْقُنُوعِ وَ اِلا طَلَبَتْ مِنْکَ فَوْقَ ما یَکْفیها؛ نفست را به صفت قناعت مداوا کن و الا از تو چیزی طلب می‌کند که تو توان کفایت‌کردن آن را نداری.» [۱]

امام لباس خود را وصله می‌زد و جامه وصله‌دار می‌پوشید و می‌فرمود: «یَخْشَعُ لَهُ الْقَلْبُ وَتَذُلُّ بِهِ النَّفْسُ وَیَقْتَدی بِهِ الْمُؤْمِنُون؛ قلب انسان به وسیله لباس مندرس، فروتنی می‌یابد و نفس انسان خوار می‌شود و دیگر مؤمنین نیز از این روش درس می‌گیرند.»[۲]

هنگامی که آن حضرت به سوی شام می‌رفت، دهقانان انباز ایشان را دیدند، پیاده شدند و مراسمی انجام دادند. حضرت فرمود: این چه کاری است که انجام دادید؟

گفتند: مراسمی است که با آن به امیران (زمامداران) احترام می‌کنیم.

مولا فرمود: «وَ اللهِ مَا یَنْتَفِعُ‏ بِهَذَا أُمَرَاؤُکُمْ وَ إِنَّکُمْ لَتَشُقُّونَ عَلَى أَنْفُسِکُمْ فِی دُنْیَاکُمْ وَ تَشْقَوْنَ بِهِ فِی أُخْرَاکُمْ‏؛ به خدا قسم. امیران شما از این امر سودی نمی‌برند و شما خود را در دنیا به رنج و زحمت می‌اندازید و در آخرت به این کار، شقی و بدبخت می‌شوید.»[۳]

وقتی یکی از افراد، در حالی که حضرت، سوار بودند چند قدمی به عنوان احترام، پیاده امیر مؤمنان را مشایعت کرد. این عمل بر خاطر مَعدلت مآثِرِ آن حضرت گران آمد، فرمود: «اِرْجِعْ فَاِنَّ مَشْی مِثْلِکَ مَعَ مِثْلی فتنهٌ لِلْوالی وَ مَذِلَّهٌ لِلْمُؤْمِنِ؛ برگرد که همانا راه‌رفتن مثل تو با من فتنه برای پادشاه و خواری و ذلّت برای مؤمن است»[۴]

یعنی این گونه رفتار و احترام، باد در بینی اولیا و زمامداران می‌اندازد و آنان را به نخوت و تکبّر تشویق می‌کند و کرامت و شرافت و عزّت نفس مؤمن را تباه می‌سازد.

یکی از اصحاب، در مدح و ثنای آن حضرت بسیار سخن گفت. مولا آن را از او نپذیرفت و به او و دیگران تذکّر داد که برنامه حکومتی او، برنامه‌هایی که اسلام آن را میرانده است، نیست و از این مدح‌ها و سپاس‌ها، ناراحت است و دوست ندارد از کسی این ثناخوانی‌ها را بشنود، زیرا خداوند در حمد و سپاس و نیایش و عظمت و کبریا، از هر کس سزاوارتر است.

آری! این ثناخوانی‌های رو در رو، در حضور زمامداران، ادوار «اَکاسِرِه» و «قیاصِره» را که اسلام پشت سر گذارده، تجدید می‌کند.

از جمله، آن حضرت فرمود: با من آن گونه که با ستمکاران و جبّاران سخن گفته می‌شود، سخن نگویید و از من آن‌گونه که در حضور پادشاهان تحفّظ کرده می‌شود، تحفّظ نکنید (آنچه را می‌خواهید، با الفاظ و عبارات عادی بیان دارید) و تملّق و چاپلوسی ننمایید و گمان نکنید که من از شنیدن سخن حق ناراحت می‌شوم.

تا به اینجا که می‌فرماید: «فَاِنَّما اَنَا واَنْتُمْ عَبیدٌ مَمْلُوکُونَ لِرَبٍّ لا رَبَّ غَیْرُهُ؛ پس همانا من و شما بندگان مملکوک پروردگاری هستیم که پروردگاری غیر از او نیست.»[۵]

به نظر ما تمام حسن روابط حکومت با جامعه در درک همین جمله است که حاکم به راستی در یابد که در بندگی، هیچ برتری بر رعایایش ندارد و همه بنده و مملوک پروردگار جهان می‌باشند.

اینجاست که همه توقّعات بی‌جا از بین می‌رود؛ تمام تکبّرها، خودخواهی‌ها، فرعونیّت‌ها و فخر فروشی‌ها نابود می‌شود؛ تمام تشریفات حذف می‌گردد و وجود حاکم، الگوی تواضع و فروتنی و ادب نسبت به رعایا می‌شود و اگر رعیّت هم این معنی عالی را درک کند، وجودش سرشار از عزّت نفس و شرافت می‌شود و از تملّق و نیایش و نسبت دادن عناوین و القاب و مدایح بی معنی، ابا می‌ورزد؛ در نتیجه عالی‌ترین روابط بین جامعه و حکومت برقرار می‌گردد.



[۱] مستدرک الوسائل، ج ۷، ص ۳۶۵٫

[۲] شرح نهج البلاغه، ج ۴، ص ۲۳٫

[۳] شرح نهج البلاغه، ج ۴، ص ۱۰٫

[۴] شرح نهج البلاغه، ج ۴، ص ۷۷٫

[۵] چون این خطبه مشتمل بر مطالب عالیه ارزنده است، شایسته است که مورد کمال توجّه و دقّت اهل معرفت واقع شود; قسمت هایی از آن در نهج البلاغه، و متن کامل آن در روضه کافی روایت شده است.

برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله العظمی حاج شیخ لطف الله صافی گلپایگانی ( حفظه الله العالی) 

نظر دادن بسته است.