Saturday , 18 November 2017 / شنبه , ۲۷ آبان ۱۳۹۶
اخبار

راهکارهای تربیت قرآنی در شکوفایی انسان

راهکارهای تربیت قرآنی در شکوفایی انسان

نویسنده : حسین شیدائیان

منبع چاپی: فصلنامه پیام . شماره ۸۱ . زمستان ۱۳۸۵ .

منبع اینترنتی : پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) – مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی

مقدمه

بخش اول این مقاله در مجله قرآنی کوثر ‌‌(شماره۲۹) به تبیین واژه‌های تزکیه، رشد، تربیت و شکوفایی پرداخته و آنگاه تزکیه و فلاح را به عنوان بنیادی‌ترین راهکار شکوفایی مطرح و مراحل فلاح و زمینه‌های آن و رابطه‌ی آن با شکوفایی را مشخص ساخته است. در این بخش نگارنده بعد از تزکیه و فلاح دوازده عامل اساسی را برای شکوفایی انسان مطرح نموده است.

۱٫ دانش و معرفت زمینه‌ساز شکوفایی استعدادهای انسان:

اسلام و آورده‌های وحی خداوندی به دانش و نقش ممتاز آدمیان درگسترش آن و نقش دانش در شکوفایی باورها ایمان و تعهد انسان‌ها و پایداری بر آرمان‌های اسلامی اهتمام جدی دارد. اصولاً بدون معرفت فطرت انسانی که طالب کشف حقیقت و در راس آن کشف حقیقت اصیل عالم‌‌‌‌‌‌ (خداوند) است امکان‌پذیر نمی‌باشد. اصل همه شکوفایی‌ها باز شدن برنامه‌ی فطرت خدایی انسان است. در این گفتار، وارد عملیات شکفتن می‌شویم که از معرفت آغاز می‌شود.

در قرآن کریم به آیات فراوانی بر می‌خوریم که بحث توانایی انسان را برای تعلیم خداوندی مطرح می کند: «و علم آدم الاسماء کلها ثم عرضهم علی الملائکه فقال انبئونی باسماء هولاء ان کنتم صادقین … قالو سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم* قال یا آدم انبئنهم باسمائهم فلما انباهم باسمائهم قال الم اقل لکم انی اعلم غیب السماوات و الارض و اعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون.» «سپس، علم اسماء (علم اسرارآفرینش و نام‌گذاری موجودات) را همگی به آدم آموخت، بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود اگر راست می‌گویید اسامی این‌ها را بر شمرید. فرشتگان عرض کردند: منزهی تو! ما چیزی جز آنچه به ما تعلیم داده‌ای نمی‌دانیم تو دانا و حکیمی! فرمود: ای آدم آنها را از (اسامی و اسرار) این موجودات آگاه کن هنگامی که آنها را آگاه کرد خداوند فرمود: آیا نگفتم من غیب آسمان‌ها و زمین را می‌دانم. و نیز می‌دانم آنچه را شما آشکار می‌کنید یا پنهان می‌داشتید؟» ‌(بقره/۳۱ تا ۳۳) خداوند ابتدا اسباب زندگی را برای انسان فراهم کرد سپس او را آفرید ‌»خلق لکم ما فی الارض جمیعا» «اذ قال ربک للملائکه»

حضرت علی(ع) فرمودند: «فلما مهد ارضه و انفذ امره اختار آدم …»؛ «همین که زمین را گسترد و فرمانش را متنفذ قرار داد، انسان را آفرید» (نهج البلاغه خطبه۱۹) البته آفرینش ملائکه قبل از آدم بوده است. زیرا خداوند آفریدن انسان را با آنان در میان گذاشت، سپس انسان را به عنوان خلیفه و جانشین حاکم الهی تعیین کرد:‌ (انی جاعل فی الارض خلیفه) علوم و اطلاعات فرشتگان محدود است «… ما لا تعلمون» اما خداوند اسماء و اسرار عالم هستی را از نام اولیای خود تا جملات را به آدم تعلیم داد (تفسیرنورالثقلین ج ۱، ص۵۴) و به تعبیر امام صادق(ع) در تفسیر مجمع‌البیان، تمام زمین‌ها و کوه‌ها، دره‌ها، بستر رودخانه‌ها و حتی همین فرشی که زیر پای ماست، به آدم شناسانده شده.

خلاصه این که برتری انسان بر فرشتگان به خاطر علم است و انسان برای دریافت علوم، استعداد و لیاقت دارد و باید به استعدادهای لایق، فرصت شکوفایی بدهد. آیا می‌توان گفت علم و استعداد و یادگیری باید در چهارچوب خاص باشد و درپی آن تکلیف بیاید؟ مثلاً آیات بعد که به فرشتگان می‌فرماید: سجده کنید. (بقره/۳۴) و به خود آدم می‌فرماید: (اسکن ولا تقربا …) (بقره/۳۵) پاسخ این است که: شخصیت‌هایی چون حضرت امام راحل ارزش «آگاهی» را به این می‌دانند که کمال خاصی در انسان بیافریند نه این که «صرف آگاهی کمال محسوب شود» (حدیث جنود عقل و جهل) شاید برخی از اندیشمندان نظر دیگری داشته باشند که «علم» دو سمت دارد:

الف ـ ارزش ذاتی

ب ـ ارزش آلی

یعنی هم خودش کمال محسوب می‌شود و هم زمینه کمالات دیگر را فراهم می‌سازد. ظاهر آیات مورد بحث، ساکت از قضاوت در مورد پذیرش یکی از دو دیدگاه بالا است (والله یعلم) اما شک و شبهه‌ای نیست که بسیاری از آگاهی‌ها که فلش به سوی عمل دارد در صورتی که منجر به عمل نشود چونان درخت بی‌میوه است که تنها سایه‌ای می‌افکند.

۲٫ تفقه و ژرف نگری (تعقل) عامل شکوفایی انسان:

آنان که به فقه (فهم عمیق) روی نکنند و از استعدادهای سمع و بصر برای ادراک بهره نبرند، چونان چارپایانند. اگر آدمی همسان با چارپایان باشد، شکوفایی مورد عنایت خداوند در او تحقق نمی‌یابد، بلکه به قهقرا هم می‌رود. تنها راه شکوفایی عبور از جهل است و رسیدن به آگاهی و ایمان. ابزار تفقه را خداوند در اینجا مطرح فرموده است. «و لقد ذرانا لجهنم کثیراً من الجن و الانس لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم آذان لا یسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون» «به طور مسلم گروه بسیاری ازجن و انس را برای دوزخ آفریدیم آنها دل‌هایی دارند که با آن (اندیشه نمی‌کنند) نمی‌فهمند و چشمانی دارند که با آن نمی‌بینند و گوش‌هایی دارند که با آن نمی‌شنوند، آنها هم‌چون چارپایانند بلکه گمراه‌تر، اینان همانا غافلانند (زیرا با اینکه این همه گونه امکانات هدایت دارند، بازهم گمراهند)». (اعراف /۱۷۹)

ابتدا لازم است، ابهامی را بر طرف کنیم. و آن این که قرآن در این آیه آفرینش بسیاری از جن و انس را برای دوزخ می‌داند و در آیه‌ای دیگر خلقت جن و انس را برای عبادت می‌شمارد. «وما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» (ذاریات/۶۵) آیا این دو آیه ناسازگاری دارند؟ توضیح این که: هدف اصلی آفرینش، خداپرستی و عبودیت است، ولی نتیجه کار بسیاری از انسان‌ها در اثر عصیان، طغیان و پایداری درکفر و لجاجت، دوزخ است گویا که در اصل برای جهنم خلق شده اند. حرف لام در لجهنم، برای بیان عاقبت است، نه هدف. این جمله شبیه این جمله‌ی حضرت علی(ع) که می‌فرماید: «خداوند فرشته‌ای دارد که هر روز با صدای بلند می‌گوید»: (لدوا للموت و اجمعوا للفناء و انبوالاحزاب) «بزایید برای مرگ و بسازید برای خرابی» یعنی پایان تولد، مرگ و پایان ثروت اندوزی، فنا و پایان ساختمان خرابی است. (نهج البلاغه، کلمات قصار، ۱۳۲) آری انسان‌هایی که هویت انسانی خود را از دست داده‌اند، جایگاهی جزآتش برای آنان نمی‌باشد. چنان‌چه در سوره‌ی فرقان، آیه‌ی ۴۴ می‌خوانیم. «ام تحسب ان اکثرهم یسمعون او یعقلون ان هم الا کالانعام بل هم اضل سبیلا» و چنان چه خود آنان اعتراف می‌کنند که اگر دستورات الهی را شنیده بودند و تعقل می‌کردند، دیگر در جهنم جای نداشتند: «وقالو لو کنا تسمع او نعقل ما کنا فی اصحاب السعیر» (ملک/۱۰)

باز می‌گردیم به بحث آیه‌ی مربوطه: انسان در داشتن چشم، گوش و زبان شبیه حیوان است، ولی کیفیت و هدف بهره‌برداری انسان از نعمت‌ها باید بهتر و بیشتر باشد و گرنه هم‌چون حیوان‌‌‌‌، بلکه پست‌تر از آن خواهد بود. انسان باید علاوه بر ظاهر، ملکوت را ببیند و علاوه بر سر و صداهای ظاهری، زمزمه‌های باطنی و معنوی را بشنود. از امام صادق(ع) پرسیدند: چرا خداوند تمام بندگانش را مطیع و موحد نیافرید؟ حضرت فرمودند: «اگر چنین می‌شد، دیگر ثواب و عقاب معنا نداشت، زیرا آنان مجبور بودند و اختیاری نداشتند، اما خداوند انسان را مختار آفرید و علاوه بر عقل و فطرت، با تعالیم پیامبران و کتب آسمانی مسیر هدایت او را روشن نمود و او را به اطاعت فرمان داد و از نا‌فرمانی نهی کرد تا فرمانبرداران از عاصیان مشخص شوند». اگرچه اسباب طاعت و عصیان را خداوند آفریده اما به چیزی امر یا نهی نکرده، مگر آنکه انسان می‌تواند ضد آن را نیز انجام دهد و مجبور نباشد. (تفسیراثنی عشر، بحار، ج ۳ ،ص ۶) آری تکلیف‌پذیری تنها وجه ارزش و وجه امتیاز انسان از دیگر موجودات است. شکوفایی هر موجودی متناسب با استعدادها و هدف آفرینش او است؛ ازجمادات تا نباتات و از نباتات تا حیوانات و از حیوانات تا انسان. امانت بزرگ خدایی را آسمان و زمین و کوه ها، حمل نکردند و انسان پذیرفت و این نشان اوج استعداد اواست. (احزاب / ۷۲) حرکت اتم‌ها و حیات سلول‌ها همه و همه تابع برنامه هدایت ویژه ای است که خداوند برای آنها تعیین فرموده است.

اما ماجرای انسان و هدف خلقت او با جمادات و نباتات و حیوانات تفاوت دارد. از انسان انتظار می‌رود که فراتر از بهره‌ای که حیوان از چشم و گوش می‌برد، ببرد، و الا خداوند در سراسر قرآن انسان‌های بی‌بهره ازچشم و گوش و زبان را آن گونه که از او انتظار می‌رود که در خدمت کمال خود آورد،‌ مردمانی فاقد چشم و گوش و زبان می‌داند: «…صم بکم عمی فهم لا یرجعون» «آن‌ها کرو لال و کورند پس آنان به راه راست باز نمی‌گردند». (بقره / ۱۸) «و من کان فی هذا اعمی فهو فی الاخره اعمی و اضل سبیلا» «هرکس دراین (سرای دنیا) کور (دل) باشد، پس در آخرت هم کور (چشم)، است و راه گم کرده‌تر». (اسراء/۲۷) چشم و گوش و زبان در نظر قرآن، آن گاه سالمند که در خدمت بصیرت و روشنی دل و ضمیر درآید. مثلاً اگر در خانه‌ی شما از یک لباس‌شویی به عنوان کرسی برای نشستن استفاده شود فرد حکیم هنگام نام بردن، آن را به صندلی و کرسی ملقب می‌کند. دردید حکیم، با تغییر بهره‌مندی و نازل کردن استفاده نام‌ها هم تغییر می‌کنند.

خداوند حکیم چشم را در خدمت عقل و دل می‌گمارد و هرکس چنین نکند از نظر قرآن فاقد چشم است. خلاصه اینکه حواس در خدمت تعقل و هر دو همراه با دل مصفی، موجبات فهم ژرف و عمیق را فراهم می‌سازد و شکوفایی عمیق‌تر انسان در حیطه‌ی معرفت، که قبلاً ازآن یاد شد، اتفاق می‌افتد.

۳٫ رابطه حیات طیبه و شکوفایی انسان:

نظر دادن بسته است.