Saturday , 18 November 2017 / شنبه , ۲۷ آبان ۱۳۹۶
اخبار

نوشتاری از حضرت آیت‌الله صافی درباره ی علل قیام امام حسین (ع)

safi02_122623_122633

بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت سیدالشهداء علیه‌السّلام در وصیّت خود به محمد بن حنفیه، هدف اصلی قیام و نهضت عاشورا را اصلاح امور امّت که به فساد مبدّل شده بود و امر به معروف و نهی از منکر اعلام کرد و فرمود: «اِنَّما خَرَجْت لِطَلَبِ الاِْصْلاحِ فی اُمَّهِ جَدّی مُحَمَّد صلّیالله علیه و آله وسلّم اُریدُ اَنْ آمَرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَنْهی عَنِ الْمُنْکَرِ…».

از این عبارات استفاده می‌شود که نقش امر به معروف و نهی از منکر در اصلاح امور، نقشی پایه‌ای است و از واجبات مهمّه و بقاء عزّت و اعتبار دین به آن وابسته است و ترک آن موجب فساد امور و زوال اعتبار اسلام است.

امر به معروف و نهی از منکر، از احکام عالی و ترقی بخش اسلام است و به همگان حق می‎دهد که اجرای احکام را از همه و هر کس مطالبه کنند و با معصیت و خلاف شرع مبارزه نمایند.

این حکم والا و انسان‌ساز اسلام حتی مثل یک فرد عادی را موظف و مأمور می‎سازد که بر اجرای حدود و احکام و حُسن جریان امور نظارت نماید.

امر به معروف و نهی از منکر، ضامن اجرای قوانین اسلام است و عزّت و آبروی مسلمانان در گرو عمل به این حکم است و ذلّت و بیچارگی آنها راجع به ترک این واجب است.

مسلمانان در صدر اسلام، رعایت این حکم را پشتوانه حفظ حقوق خود و جلوگیری از ظلم و تجاوز می‎دانستند و کسانی پیدا می‎شدند که بزرگان و زمامداران را با صراحت لهجه، امر به معروف و نهی از منکر می‎نمودند و از اعمال و رفتارشان انتقاد می‎کردند و آنها هم در مقابل عکس‌العمل سوئی نشان نمی‎دادند.

بعد از پیغمبر اکرم ‎صلّی‎الله علیه و آله اگر چه خلافت از مجرای صحیح و اصیل خود منحرف شد ولی در عمل به سایر احکام اسلام و اجرای حدود، چون به زمان پیغمبر ‎صلّی‎الله علیه و آله نزدیک بودند مراقبت می‎کردند و صورت برنامه‎های اسلامی محفوظ و امر به معروف و نهی از منکر معمول بود و مسلمان‌ها این حق و آزادی را برای خود نگاه می‎داشتند و بر اجرای احکام نظارت می‎نمودند و کسی هم به آمرین به معروف و نهی‌کنندگان از منکر اعتراضی نمی‎کرد.

زمان خلافت عثمان که شکل حکومت از سادگی و بی‌پیرایگی به تدریج خارج شد و نخست معاویه و بعد سایر بنی امیه از روش کسری‎ها و قیصرها تقلید نموده و خود و اطرافیان خود را از مردم جدا و بالاتر شمرده و برادری و برابری اسلامی را ضعیف ساختند؛ امر به معروف و نهی از منکر نیز به واسطه عکس‌العمل‌های شدیدی که عمّال آنها نشان می‎دادند متروک شد.

شاید نخستین کسی که علناً در برابر امر به معروف و نهی از منکر عکس‌العمل و مقاومت به خرج داد عثمان بود که تذکّرات و انتقادات صحابه و سائر مسلمانان را نسبت به روش ناصواب حکومتی خود ناشنیده گرفت.

پس از عثمان، اگر چه در مدّت خلافت حضرت امیرالمؤمنین علی ‎علیه‌السّلام در آن قسمت از کشورهای اسلامی که در قلمرو خلافت آن حضرت بود، وضع زمان پیغمبر ‎صلّی‎الله علیه و آله تجدید شد و مردم آزاد شدند و علی ‎علیه‌السّلام شخصاً امر به معروف و نهی از منکر می‎فرمود و در بازارها و مجامع این وظیفه را انجام می‎داد، امّا آن روش حکومت هم دیری نپایید و هم همان تربیت‌شدگان مکتب بنی امیه و حکومت عثمان مانع پیشرفت و تغییر وضع شدند.

بعد از شهادت حضرت علی ‎علیه‌السّلام، مأموران حکومت معاویه از امر به معروف و نهی از منکر به شدّت جلوگیری کردند و کار به جایی رسید که احدی را جرأت چون و چرا در کارهای دستگاه‌های حکومتی نبود و اگر کسی حرفی می‎زد به سیاهچال زندان‌های زیاد و دیگران می‎افتاد.

به نظر ما بزرگترین سدّی را که بنی امیه شکستند و بزرگترین خطری که آن روز و در هر عصر اجتماعات اسلامی را تهدید می‎نماید، آزاد نبودن امر به معروف و نهی از منکر است.

فشار ظلم و زور سر نیزه و شمشیر به طوری مردم را در وحشت و بیم انداخت که بعد از شهادت حضرت امام مجتبی ‎علیه‌السّلام، بزرگان صحابه جرأت آن که منکری را انکار و بر خلاف سیاست بنی‌امیه سخن بگویند نداشتند و جامعه مسلمانان در یک سکوت مرگبار و خفقان عجیب فرو رفت.

در چنین محیط پر از ارعاب و در زیر سر نیزه‎ها و شمشیرهائی که خون هزاران بی گناه از آن می‎چکید، معاویه زمینه ولایتعهدی یزید را فراهم کرد و به سربازان جلاد و دژخیمان آدم کش مأموریت داد هر کس مخالفت کند بی درنگ گردنش را بزنند.

تشریح وضع اسف‌بار و رقّت‌انگیزی که مسلمانان در اثر ترک امر به معروف و نهی از منکر و همکاری نکردن با امثال ابی‎ذر، مقداد، حجر و عمار به آن مبتلا شدند، به طور وضوح واقعاً دشوار است.

آری وقتی امر به معروف و نهی از منکر ترک شده و جامعه به قدرت‌های فردی تسلیم گردید و خود را به آنها فروخت، نتیجه همین می‎شود که در حکومت بنی‌امیّه به آن گرفتار شدند؛ رجال و صلحا و طرفداران مصالح عامه کشته یا زندانی می‎شوند. اموال بیت‌‌المال صرف عیاشی و هرزگی می‎گردد، حتی به ناموس افراد تجاوز و احکام و حدود تعطیل و شعائر اسلام را تحقیر می‎نمایند و کنیزکان و زن ها را به کارهای مختص به مردها می‎گمارند و ولید کنیز خودش را با حال جنابت به مسجد می‎فرستد تا بر مردها امامت کند و فرماندار کوفه با حال مستی به مسجد می‎رود، و زنا و بی عفتی رایج می‎شود.

غرض از این گفتار، شرح مفاسد حکومت بنی‎امیه و انتقاد از آن نیست، بلکه غرض این است که بنی امیه دانستند که اگر بخواهند آزادانه به حکومت ظلم خود ادامه دهند و مقاصد پلید خود را اجرا نمایند باید این آزادی انتقاد را که اسلام به جامعه داده بگیرند.

با این وضعیت اسفناک و مفاسد بی شمار که بر جامعه اسلامی حکمفرما شده بود، حضرت امام حسین ‎علیه‌السّلام که ناظر این اوضاع ناهنجار اجتماعی و سیاسی مسلمین بود علاوه بر آن که مانند یک فرد از مسلمانان تکلیف داشت امر به معروف و نهی از منکر نماید، از نظر مقام و موقعیت و محبوبیت خاصی که در بین مسلمین داشت، تکلیفش سنگین‎تر بود.

حضرت سید الشهداء ‎علیه‌السّلام وظیفه داشت و مکلّف بود که برای نهی از منکر بپا خیزد و عالم اسلام را بیدار کند و با بذل جان خود و یارانش، بزرگترین ضربت کاری را بر پیکر نحس و نجس حکومت بنی امیه وارد سازد.

حسین علیه‌السّلام به شدّت مسئولیتی را که داشت احساس می‎کرد و در ضمن خطبه‎ها و بیاناتی که ایراد می‎کرد، این مسئولیت بزرگ را برای مردم شرح می‎داد.

حال اگر کسی بگوید در این وضعیتی که برای حضرت امام حسین ‎علیه‌السّلام پیش آمده بود شرایط نهی از منکر موجود نبود زیرا از جمله شرایط آن احتمال تأثیر است که معلوم بود یزید و پیروانش نه از حکومت کنار می‎روند و نه از روش خود دست بر می‎دارند و شرط دیگر آن نیز امن از ضرر است که آن هم موجود نبود.

پاسخ این است که اولاً ما شرایط احکام و خصوصیّات و فروع آن را باید از امام حسین ‎علیه‌السّلام استفاده کنیم و استوارتر دلیل بر جواز شرعی هر عمل این است که حسین ‎علیه‌السّلام آن را انجام داده باشد و به عبارت دیگر گفتار و رفتار آن حضرت از ادلّه احکام شرعیه است.

پس فرضاً اگر دلیلی که دلالت بر اشتراط امر به معروف به احتمال تأثیر و امن از ضرر دارد، به عموم یا اطلاق شامل این مورد هم بشود، همان اقدام حضرت حسین ‎علیه‌السّلام مخصِّص یا مقیِّد آن خواهد بود و می‎فهمیم که در این مورد دو شرط نام برده در وجوب دخالت ندارد و باید امر به معروف و نهی از منکر نمود هرچند احتمال تأثیر داده نشود و معرض ترتب ضرر هم باشد. ثانیاً مسلّم نیست که شرعاً در هر مورد، وجوب امر به معروف و نهی از منکر، مشروط به امن از ضرر باشد بلکه می‎توان گفت در بعضی موارد عکس آن ثابت است و باید اهمیت مصلحت امر به معروف و نهی از منکر را با ضرر و مفسده‎ای که از آن متوجه می‎شود سنجید، اگر مصلحت آن اهمّ و شرعاً لازم الاستیفا باشد، مثل بقای دین، تحمّل ضرر لازم و ترک امر به معروف جایز نیست.

ثالثاً احتمال تأثیر بر دو نوع است: گاهی شخصی را که اکنون آماده یا مشغول معصیتی است می‎خواهیم نهی از آن منکر کنیم اگر احتمال تأثیر ندهیم، نهی از منکر واجب نیست و گاهی نهی از منکر می‎نماییم و بالفعل احتمال تأثیر نمی‎دهیم ولی می‎دانیم در آینده مؤثر واقع می‎شود که در این صورت نهی از منکر واجب، و با صورت احتمال تأثیر فعلی فرق ندارد.

مثل آن‌که احتمال بدهیم اگر با فرق ضالّه مبارزه کنیم و معایب و مفاسد و مقاصد سوء آنها را به گوش مردم برسانیم و اعلام خطر کنیم، پس از مدتی دستگاهشان بی‎مشتری و بر چیده می‎شود یا اثر آنها در فساد اجتماع کمتر و یا حداقل از گسترش بیشتر تبلیغات و فسادشان جلوگیری به عمل می‎آید و اگر کارگردانان آنها دست از خیانت برندارند در اثر نهی از منکر، تبلیغات سوء آنها باعث گمراهی نخواهد گشت، که در این مورد امر به معروف و نهی از منکر با احتمال تأثیر آن در آینده، واجب است.

امام حسین ‎علیه السّلام هم با وضعی که پیش آمده بود و احکام قرآن و موجودیت اسلام را شدیدترین خطرات تهدید می‎کرد و آینده اسلام، تاریک و مبهم بلکه معلوم بود که به زودی خورشید نورانی اسلام غروب و دوران شرک و جاهلیت بازگشت خواهد کرد، نمی‎توانست با در نظر گرفتن احتمال یا قطع به ضرر، دست روی دست بگذارد و در خانه بنشیند و ناظر این مصیبات برای عالم اسلام شود.

آن حضرت کاملاً از خطری که متوجّه دین شده بود آگاه بود لذا در همان آغاز کار که مروان در مدینه به آن حضرت توصیه کرد که با یزید بیعت کند و به اصطلاح او، محترم و با خاطری آسوده زندگی نماید فرمود:

«اِنّا للهِِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ وَ عَلَی الاِْسْلامِ السَّلامُ اِذْ قَدْ بُلِیَتِ الاُْمَّهُ بِراع مِثْلِ یَزیدَ؛ باید با اسلام وداع کرد چرا که امّت به شبانی مانند یزید مبتلا شده، یعنی وقتی یزید زمامدار مسلمین شود معلوم است که اسلام به چه سرنوشتی گرفتار می‎شود آنجا که یزید است اسلام نیست و آنجا که اسلام است یزید نیست.

در مقابل چنین خطر و منکری، حضرت سیدالشهداء ‎علیه السّلام باید بپا خیزد و دفاع کند و سنگر اسلام را خالی نگذارد هرچند خودش و عزیزانش را بکشند و خواهران و دخترانش را اسیر کنند، زیرا حسین بقای اسلام و بقای احکام اسلام را از بقای خودش مهمتر می‎دانست، پس جان خود را فدای اسلام کرد.

آری حسین ‎علیه السّلام یقین به تأثیر نهی از منکر  و امر به معروف خویش داشت و می‎دانست که نهضت و قیام او، اسلام را حفظ می‎کند و حرکت او ضامن بقای دین خواهد بود.

او می‎دانست که شهادت او و اسارت اهل بیت، ماهیّت بنی‎امیّه و عداوت های آنها را با اسلام و شخص پیغمبر آشکار می‎سازد و عکس العمل قتل او ریشه‎های اسلام را در دل ها استوار کرده و حسّ تمرد و سرپیچی از اوامر امویین را در همه ایجاد می‎نماید و احساسات اسلامی و شعور دینی مردم را بیدار و زنده می‎کند.

آری! به همین سبب حضرت امام حسین علیه‌السّلام در ادای وظیفه نهی از منکر، با آن همه شدائد و سختی ها عذری نیاورد و برای ترک آن بهانه‌جویی نکرد و خالصانه و استوار به میدان آمد و همه چیز خود را فدای دین و اجرای حدود و احکام الهی و فریضه مهم امر به معروف و نهی از منکر کرد.

نظر دادن بسته است.